تبليغاتX
باران -

 

ریشه پیشرفت اجتماعی

 

اخلاق هم مانند علم باید کلی باشد و باید تا آن جا که در حد قدرت بشر است از سیطره ی این مکان واین زمان آزاد شود یک قاعده ی ساده هست که دستورهای اخلاقی را با آن می توان آزمود و آن این است هیچ دستور اخلاقی نباید اسم خا ص باشد مقصودم از اسم خاص هر اشاره ای به هر جزیی از زمان ، مکان ، نه تنها اسم اشخاص ، بلکه اسم نواحی و کشور ها و دوره های تاریخی نیز هم .  و وقتی که می گوییم دستورهای اخلاقی باید این کیفیت را داشته باشد منظورم محض یک توافق فکری و عقلی نیست . زیرا تا وقتی که محض این توافق منظور باشد دستور اخلاقی در رفتار انسان چندان تاثیری نخواهد داشت منظورم چیز فعالتری است منظورم چیزی است از قبیل میل و خواهش واقعی ، که از تخیل همدلانه سرچشمه گرفته باشد از این قبیل عواطف تعمیم یافته است که پیشرفت اجتماعی پدید آمده و باید پدید آید اگر امید و آرزوی شما منحصر به خودتان یا کشورتان یا طبقه تان یا پیروان عقیده تان باشد خواهید دید که به موازات لطف و مهر و محبت شما عواطف خصمانه وجود دارد و از این دو گانگی عواطف است که تقریبا همه ی بدیهای زندگانی انسان بر می خیزد – همه ی سنگدلیها و فشارها و ستمها و جنگها از این جاست . اگر بنا باشد که جهان از فاجعه هایی که آن را تهدید می کنند جان به در برد . مردمان باید بیاموزند که دامنه ی همدردیشان را وسیع تر کنند . ابنای بشر برای بدی همدست اند اما برای خوبی همدست نیستند شیوه ی ویران کردن خانه ی همدیگر را در سراسر جهان آموخته اند اما شیوه ی همکاری در سراسر جهان را که مطلوب تر است نیاموخته اند . ریشه ی نا توانی در آموختن این شیوه ی مطلوب تر از محدودیتهای عاطفی آب می خورد . از محدود ساختن همدردی خویش به گروه خویش ، و از دل سپردن به کینه ، و ترس از گروههای دیگر . همکاری جهان با فن و صنعتی که ما امروز داریم می تواند فقر را از میانه بر دارد و می تواند از سعادت و رفاه را برای همه ی نوع بشر فراهم کند که بشر هر گونه به خود ندیده است ولی با آنکه این نکته آشکار است . باز مردم ترجیح می دهند که همدردیشان را به گروههای خود محدود کنند و در مورد گروههای دیگر چنان کینه ای بورزد که همه ی لحظات زندگی را از وحشت مصیبت آ لنده کند . دلایل این نا توانی مسخره و اندوه بار در اینکه چنان رفتار کنیم که منافع همگا ن حکم می کند در امور خارجی نیست بلکه در طبیعت عاطفی خود ماست . اگر در لحظا ت مکاشفه عواطف ما همان قدر غیر شخصی می بود که تفکر علمی ، در آن صورت متوجه می شدیم که نفاقها و رقا بتها مان چقدر ابلهانه است و به زودی در می یا فتیم که منا فع ما با منا فع دیگران سازگار است و لیکن با میل به ویران کردن خانه ی دیگران سازگار نیست . جزمیت تعصب آمیز ، که یکی از بدیهای بزرگ عصر ماست در درجه اول یک نقیصه ی فکری و عقلی است مردم احسا س می کنند که فقط فشرده ترین شکل وحد ت اجتماعی تاب و توان مقابله با دشمن را دارد و کوچکترین انحراف از مذهب رسمی باعث ضعف در جنگ می شود مردم متوحش مردم سختگیرند او می تواند بیند یشد او می تواند نژاد بشر را به صورت یک واحد در نظر بیاورد و تاریخ را به صورت رهایی تدریجی انسان از اسا رت طبیعت .

 

                                                                   برتراند  راسل

 

زندگی زیبا ست . زیبا یی از آن ما ست .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 0:37  توسط باران  |