|
|
|
||||
|
زیبایی زندگی چشمه سار شادمانی است اما کسی که گوش به اندرون آشفته ی خویش می سپارد و در درونش آن مادر پیر بیماری ها سخن می گوید در نگاهش چشمه ها سراسر ، زهر آگین اند.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 20:15 توسط باران
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دریغا! آنچه که در این مرغزار خرم و رخشان و رنگارنگ بود اکنون پژمرده و خشکیده است و خاکستر. گویا برنا دلان همه پیر شده اند نه به راستی پیر . بل خسته و بی بها و مانده . و همواره محکوم به انتظا رند و نگونبخت . تازه به خود چنین گویند آمده ایم تا پارسایی بیآموزیم !
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 22:36 توسط باران
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بد ترین چیزها دو وجه نیک دارند و بد ترین انسانها دو پا برای رقصید ن . ای والاترینان بر دو پا راست ایستادن را بیآ موزید .زیرا رسم این د نیا که سرای فریب است فرازش بسیار بلند و نشیبش بسیار پست است . اگر می خواهید با پاهای خود به بلندیها برسید از دیگران نخواهید تا شما را بالا برند و یا بر پشت و کول خویش بر گیرند .
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 19:34 توسط باران
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چه به نامیم ؟ می بینی سراسر روز را در کنار مردابها ، قلابها ، قلاب افکن می گذرانند و باور دارند که به ژرفناها راه می برند اما کسی که وقتش را ، در مردابی بی ماهی ، در آرزوی صید ماهی سپری کند . مانند آنانی که به نزد فرزانه ای نیمه دیوانه روند تا بیمناکی و ترس بیاموزند. و او نیز با آنان در حجره ای تاریک ، به دالانی باریک ، چشم به راه ، در انتظار ، هی نگرند !!
+
نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385ساعت 11:34 توسط باران
|
|
|||||
|
|||||